ملاقات امروز با رادین
سلام پسر گلم
امروز بازم اومدیم دیدنت. وای که چقدر ماه شده بودی. بذار برات کل ماجرا رو تعریف کنم،
امروز بابا رفته بود سر کار
و مامان هم تو خونه مواظب شما بود
و هر دوتامون داشتیم لحظه شماری میکردیم برای دیدار فردا. بله عزیزم قرار بود ما فردا شما را ملاقات کنیم!! بابایی سر کار رفته ی از دنیا بی خبر تو بیمه گیر کرده فکر مشغول منتظر فردا نشسته
داشت کارشو میکرد که مامانی بهش زنگ زد و خبر داد که شما یه کوچولو سر به سرش گذاشتی به همین دلیل مامانی سریع زنگ زد به دکتر و وقتش رو برا امروز کرد و باباییم سریع رفت خونه تا با مامانی برن دیدن نی نی کوچولو!!!!!!!!!
خب بریم سراغ اتفاقات مطب دکتر،
تو مطب تا رفتیم بردنمون تست CTG و اونجا بابایی و مامانی نیم ساعت نشستن و صدای قلب شما را گوش دادن
وای که زیبا تر از این صدا ما تا حالا تو عمرمون نشنیده بودیم. تو این مدت (نیم ساعتی که تنها بودیم) بابایی و مامانی به شیطنتشون ادامه دادن و بی کار نبودن
!!! اولاش شما خیلی کم تکون می خوردی و از اونجایی که من و مامان شما رو میشناختیم گفتیم بذار یه چیز خوش مزه بدیم مامان بخوره تا شکموچی ما راه بیافته
!!! بابایی رفت و یه لیوان چایی شیرین برا مامانی آورد و تا مامانی خورد شما شروع به رقص باله کردی و زود زنبیل رو برداشتی و اومدی خوش مزه هاشو جدا کنی برا خودت
!!!!
تو همین فاصله بابایی هم گیر داد به لک لک تو اتاق خانم دکتر و بچه لک لکه از دهن مامانش افتاد
و حالا دیگه نمی تونست بذاره سر جاش
!!!! امان از دست بابایی
!!! حالا رادین در حال رقص، مامانی دراز کشیده و بابایی هم به سقف وصله
!!!! تا آخرش یه طناب پیدا کرد و گردن بچه لک لکه رو به گردن مامانش بست و مثل آدمایی که از هیچی خبر ندارن اومد نشست پیش مامانی
!!!!
آخه این مامانی چند تا بچه رو باید بزرگ کنه هان ![]()
!!!!
بعد از تست دکترت هم اومد
و همه چی رو بررسی کرد و گفت گل پسرتون مثل یه فرشته زیبا و مثل یه پهلوان قویه !!!! و هی دکتر اینا رو میگفت و هی بابایی از خود بی خود میشد
. و در نهایت ما به همراه رادین خان با یه صورت حساب نجومی
که فکر کنم هزینه اجاره مسکن برای کلیه لک لک های کوچ نکرده به مناطق گرمسیری نیز داخلش در نظر گرفته بودند به خونه برگشتیم.


ملاقات امروز با رادین
