رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

صحبت های من با فسقلیم

ملاقات امروز با رادین

1390/7/7 19:33
نویسنده : بابا مهدی
510 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گلم

امروز بازم اومدیم دیدنت. وای که چقدر ماه شده بودی. بذار برات کل ماجرا رو تعریف کنم،

امروز بابا رفته بود سر کار و مامان هم تو  خونه مواظب شما بود و هر دوتامون داشتیم لحظه شماری میکردیم برای دیدار فردا. بله عزیزم قرار بود ما فردا شما را ملاقات کنیم!! بابایی سر کار رفته ی از دنیا بی خبر تو بیمه گیر کرده فکر مشغول منتظر فردا نشسته داشت کارشو میکرد که مامانی بهش زنگ زد و خبر داد که شما یه کوچولو سر به سرش گذاشتی به همین دلیل مامانی سریع زنگ زد به دکتر و وقتش رو برا امروز کرد و باباییم سریع رفت خونه تا با مامانی برن دیدن نی نی کوچولو!!!!!!!!!

خب بریم سراغ اتفاقات مطب دکتر،

تو مطب تا رفتیم بردنمون تست CTG و اونجا بابایی و مامانی نیم ساعت نشستن و صدای قلب شما را گوش دادن وای که زیبا تر از این صدا ما تا حالا تو عمرمون نشنیده بودیم. تو این مدت (نیم ساعتی که تنها بودیم) بابایی و مامانی به شیطنتشون ادامه دادن و بی کار نبودن e130.gif!!! اولاش شما خیلی کم تکون می خوردی و از اونجایی که من و مامان شما رو میشناختیم گفتیم بذار یه چیز خوش مزه بدیم مامان بخوره تا شکموچی ما راه بیافته!!! بابایی رفت و یه لیوان چایی شیرین برا مامانی آورد و تا مامانی خورد شما شروع به رقص باله کردی و زود زنبیل رو برداشتی و اومدی خوش مزه هاشو جدا کنی برا خودت!!!!

تو همین فاصله بابایی هم گیر داد به لک لک تو اتاق خانم دکتر و بچه لک لکه از دهن مامانش افتاد  و حالا دیگه نمی تونست بذاره سر جاش!!!! امان از دست بابایی!!! حالا رادین در حال رقص، مامانی دراز کشیده و بابایی هم به سقف وصله!!!! تا آخرش یه طناب پیدا کرد و گردن بچه لک لکه رو به گردن مامانش بست و مثل آدمایی که از هیچی خبر ندارن اومد نشست پیش مامانی!!!!

آخه این مامانی چند تا بچه رو باید بزرگ کنه هان !!!!

بعد از تست دکترت هم اومد Doctorو همه چی رو بررسی کرد و گفت گل پسرتون مثل یه فرشته زیبا و مثل یه پهلوان قویه !!!! و هی دکتر اینا رو میگفت و هی بابایی از خود بی خود میشد. و در نهایت ما به همراه رادین خان با یه صورت حساب نجومی http://www.getsmileyface.com/new/smileys/5.gifکه فکر کنم هزینه اجاره مسکن برای کلیه لک لک های کوچ نکرده به مناطق گرمسیری نیز داخلش در نظر گرفته بودند به خونه برگشتیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

توت فرنگی
7 مهر 90 19:58
آخی نی نی
توت فرنگی
7 مهر 90 20:08
اههه ای واییی من چیزی ارسال کردم ؟اگه بی ربط بوده ببخشید یادم نیست شی دادم اخه چند تا صفحه با هم باز کردم قاتی شد!!!!
من عاشق نی نی ام
نی نی به باباش رفته شیطون شده یا بابا به نی نی؟اخر هیشکی نفهمید نی نی لک لک افتاده؟


فکر کنم بابا به نی نی رفته!!!!
نه خوشبختانه کسی متوجه نشد :d
محيا كوچولو
7 مهر 90 21:37
دليل كچلي بابايي ها را ميشه از لابلاي جملات اين پست به وضوح ديد


واقعا
مامان نفس طلایی
7 مهر 90 22:54
خوشحالم که از دیدن پسر کوچولوتون لذت میبرین


مرسی, همیشه خوشحال و شاد باشید
سحر
8 مهر 90 17:58
واییییییییییییییییییییییییییییییییی خوش به حالت وخوشحالم به خاطر خوشحالیت
راستی یه فکری هم واسه بابای رادین جون کن میترسم وقتی آقا رادین اومد ازس این پدر و پسر بر نیای


حالا فعلا دارم یه سری دوره های فشرده رو ایشون کار میکنم.
منا مامان مهراد
8 مهر 90 23:47
سلام خوشحالم که نی نی تون سالم و سرحاله.خدا همه نی نی هارو برای پدر ومادراشون سالم نگه داره انشاالله. دوست داششتین به ما هم سر بزنین.