رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

صحبت های من با فسقلیم

صحبتی با رادین

1390/7/6 12:38
نویسنده : بابا مهدی
525 بازدید
اشتراک گذاری

پسر عزیزم

امیدوارم ما را به خاطر وقفه ای که در ملاقات با شما ایجاد گردید ببخشی. راستش تا حالا سابقه نداشت که 7 روز با تو در وبلاگت درد و دل نکنیم. مامان و بابا این روزا تو یه مشغله ای افتادن که یکمی برنامه هاشون بهم ریخته. ولی شما نگران نباش!!! با قدرتی که من و مامانت داریم حتما راهی برای حل این مشکل پیدا میکنیم. 

پسر گلم بدون که زندگی، دیوانه ای بیش نیست؛ هر گاه دلش بخواهد با نقشه ها، اهداف، محاسبات و باورهای ما مخالفت می کنه و این ما هستیم که برای ساختن آینده ای بهتر، ابتدا ارزش هایی را که امروز برامون دشواری ایجاد کرده اند، شناسایی کنیم و سپس آنها را از بین ببریم. بدون که بسیار یاد کردن از سختی های زندگی، بردگی میاره و از بین بردن دشواری های شخصی، به تنهایی، لذت ویژه ای به همراه دارد. مهمتر از همه اینه که بدونی هیچ انسانی، مادام که در میان رویدادهای درهم و برهم زندگی در تکاپو است، بدون دشواری نخواهد بود و تو این راه تو تنها نیستی. زندگی تشکیل شده از دشواری ها و ناملایمات. هر دشواری ای که برات پیش میاد، فرصتی برای رشد و پیشرفت در پیش روی تو قرار می ده پس سعی کن همیشه در هر دشواری، به جنبه های مثبت آن توجه کنی.

هنگامی که خسته می شی، اگر پایبند باشی، نخستین اندیشه ای که به ذهنت می رسد، این است که چگونه آن دشواری را از بین ببری. ولی اگر پایبند نباشی، نخستین اندیشه ای که به ذهنت می رسه، اینه که چگونه از کار بگریزی. همیشه به خاطر داشته باش، کسانی که به مجردِ برخورد با سختی، کار را رها می کنند، هرگز به جایی نمی رسند. برای رسیدن به هر آرزویی باید از سختی های اون بگذری و  در كنار نردباني كه تا ستاره ها بالا مي رود، از انبوه آرزومندان خبري نيست؛ دشواري كار از شمار مشتاقان كاسته است....

امیدت را هیچگاه از دست نده...

 

دوستت دارم

بابا مهدی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

سحر
6 مهر 90 8:27
ای جونم چه داداش خوبی دارم
کی داداش به این جیگری داره؟؟؟؟؟

معلومه دیگه.آراد جون!!!
مامان آرشیدا قند و عسل
6 مهر 90 10:34
مطلب زیبایی نوشته بودین امیدوارم مشکل بیمه تون زودتر حل بشه و مامان خانومی هم سرحال باشه تو فکر این رادین خان هم نباشید اصولاً جوجوها عادتشونو جوری تکون بخورن که یه وقت مامانی و بابایی نفهمن اگه اینکارو نکن پس ماها چطوری نگران باشیم؟!


آره دیگه تا اون تو هستن یه جور نگرانی می تراشن وقتی هم که اومدن هزار جور دیگه!
مامان نفس طلایی
6 مهر 90 11:03
چه توصیه های نابی


مرسی
مامانی سید پارسا
6 مهر 90 22:01
از 7 ماهگی راستی راستی میشنوه چی بهش میگین....من هم منتظر دیدن عکس 1 روزگی این نی نی گل هستم.
محيا كوچولو
6 مهر 90 23:56
خيلي خوب بود
ممنون كه برام هميشه نظراي قشنگ و دوست داشتني ميدين. كلي بهشون فكر ميكنم.


خواهش میکنم.آخه اگه ما نی نی ها به یاد هم نباشیم که نمی شه
مامان آرین
7 مهر 90 12:15
آفرین بابا مهدی
مامان علی
18 آذر 90 11:19
خیلی قشنگ می نویسین