رادین مامانی اعصابش حسابی خورده!!!!
سلام پسر گلم
میدونم الان از دست بابا و مامان حسابی دلت پره!!! ولی پسر گلم ما هم خیلی خیلی خیلی زیاد دلمون برات تنگ شده بود. این هفته و هفته قبل راستش یکی از بدترین زمان های عمرم بود ولی خب حضور شما و مامان فرناز بهم امید میده تا مشکلات را یکی بعد از دیگری نادیده بگیرم تا بتونم راهی برا حل شدنش پیدا کنم!!
بذار برات همشو تعریف میکنم:
از اوایل هفته قبل برات بگم که بیمه بدجوری زده خودش رو به اون راه که ما قرارداد رو تمدید نمی کنیم و ... من هم که تمام کارم رو رها کردم و صبح و شب افتادم دنبال این کار. مامانی بنده خدا با اینکه دکتر براش استراحت نوشته برا اینکه بابایی تنها نباشه مثل همیشه همراهم شد (رادین جان واقعا مامان خوبی داری قدرشو بدون پسر گلم). متاسفانه هر چی سعی کردم استرسی به مامان وارد نشه فکر کنم موفق نبودم و مامان شنبه و یکشنبه تو بیمارستان بستری شد حالا تو همون اوضاع مامان مریم و بابا احمد هم بلیط داشتند که از هامبورگ پرواز کنن به سمت ایران. منم مونده بودم تو دو راهی نه دلم میومد مامانی رو تنها بذارم و نه می تونستم مامان و بابا رو تو کشور غریب رها کنم. شده بودم یه دل اینجا و یه دل اونجا!!! خاله مرضیه و خاله حدیثه لطف کردن اومدن پیش مامانی تو بیمارستان و من هم با مامان و بابا رفتیم هامبورگ. حالا مشکل بیمه و مامان فرناز و غم رفتن مامان و بابای خودم همه یه باره ریخته بود تو سرم. شما هم که به اندازه کافی برامون ناز میکردی. دیگه یاد گرفتی زیر پوستی تکون بخوری جوری که ما حست نکنیم. تست CTG گرفتیم و دیدیم بله!!! آقا داره اون تو فوتبال بازی میکنه ولی با ظرافتی که من و مامانیشو نگران کنه!!!
مامانی الان خونه اس ولی اعصابش حسابی خورده!!! اگه گفتی دلیل عصبانیت مامانی کدوم گزینه اس؟؟
1) بابایی شیطونی کرده
2) بابایی شیطونی نکرده
3) رادین خان و وبلاگش
4) مامانی شیطونی کرده
خب جواب گزینه 3 است!!!
رادین جان مامانی هر کاری میکنه نمی تونه بیاد تو وبلاگت و همین شده عامل دپرسیش!!! ببین چقدر دوست داره پسر گلم!!!
حالا دستای کوچولوتو ببر بالا و از خدا بخواه که حال مامانی زود زود زود مثل همیشه بشه و مشکلات بابایی هم حل بشه.
دوست داریم کوچولوی نازنین


رادین مامانی اعصابش حسابی خورده!!!!
