سلامتی مامانی و شما
رادین عزیزم سلام
دیروز جشن بود رادین خان!! حتما میپرسی برا کی؟؟ برای خبر سلامتی مامان خانمی و شما!!!
دیدی دیدی بابا ها هم می تونن راز نگه دار باشن!!! بهت نگفتم ولی آخرین باری که رفتیم دکتر (پریروز) حال شما و مامان خیلی بد شده بود!!! هنوزم هیچکس نمی دونه چرا ولی دکترت که خیلی ناامید حرف میزد!! منم تو اتاق دکترت بغض گلوما گرفته بود و اون روز یکی از سیاه ترین روزای عمرم بود. تازه یه عکسم بهمون داد که توش یه کوچولو .... بودی!!! !! مگه چیه!! بچم بد عکسه!!! ولی خوشگله!!!
ولی پریروز تو مانیتور تصویر 3 بعدی شما رو بهمون نشون داد که خیلی ماه بودی و داشتی به ریش بابایی (بابایی ریش نداره) که بغض کرده، میخندیدی. بعد دکتره هم تلافی کرد و تو یه موقعیت ناجور ازت یه عکس زشت گرفت
. این به اون در!!! شدیم 1-1.
تو راه برگشت همه تو فکر بودیم و حال و حوصله حرف زدن نداشتیم. مامانی نیاز به مراقبت های ویژه داشت که اون یکی مامانی حسابی بهش رسید!!! بابامون هم هی برا شما و مامانتون دعا میکرد. شب بدی بود. همه نگران و مضطرب. دکتر فردای اون روز وقت داده بود تا مامان بره پیش یه ماما!!!و پس فرداشم یه وقت اضطراری داده بود برا خودش.
فردای اون روز من سر کار بودم و همش دلم پیش شما و مامان!! دکتر به مامانی دیروزم وقت داده بود که ببینه شما دوتا چه حالی دارید!!! غافل از اینکه پدر بچه حالش از همه خرابتر بود!!! خب یه باره دکترت جیغ کشید و با خوشحالی گفت دیگه مشکلی نیست و آقا رادین و مامانشون خیلی خوبن!!! کلیم ذوق کرد. وای که لحظه قشنگی بود. انگار خدا شما را دوباره بهمون داده بود. همه چی عالی بود ولی مامان فرناز هنوزم وضعش اضطراریه و باید استراحت کنه.
خدایا شکرت


سلامتی مامانی و شما
