رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

صحبت های من با فسقلیم

دفاع از حقوق مردان با رادین

سلام رادین جان از اونجایی که شما هم به سلامتی مردی شدی برا خودت دیدم بهتره فرصت رو غنیمت بشمارم و با هم طی گفتمانی از حزب جدیدمون پرده برداری کنیم:   ببین رادین جان من و شما هر دوتایی مردیم!! خب زشته اگه با هم ابمون تو یه جوب نره دیگه درسته؟؟ بعد مامان برامون حرف در میاره که بیا این مردا با خودشونم کنار نمیان!!!   بعد رو سیاهیش برا من و شما میمونه!! موافقی ؟؟ اوکی پس گوشتا بیار نزدیک تا بقیشو بگم: نام حزب : ممنیسم (برگرفته از فمنسم مردانه) اهداف حزب: قدردانی از زحمات مردان خانواده    متدولوژی رفتاری: براساس استراژی اتحاد مردانه با تحویل گیری متقابل قوانین حزب: 1) از آنجایی که مردان ...
27 مرداد 1390

رادین جان بابایی اعصابش خورده

سلام کوچولوی نازم رادین بابایی خسته اس اعصابش خورده!! ناراحته!! تمرکزش بهم ریخته!!! گفتم بیام پیش مرد خودم یکم باهاش درد و دل کنم.  آدم نمی دونه به این آلمانیا چی بگه!!! حالشون اصلا خوب نیست!!! دارم کار خودمو میکنم، به تمرکز نیاز دارم دم و دقیقه ایرادای بنی اسرائیلی میگیرن!!! طبق آخرین نطقاشون باید برم جلسه دفاع دانشجوهایی که اصلا با من هم رشته هم نیستن!!! آخه یکی نیست بگه بهشون آدم حسابی رشته تولید چه ربطی به برق و کامپیوتر داره آخه!!!! بهش میگم آخه پروفسور جون من برم جلسه دفاع برقیه رو ببینم چیزی که نمی فهمم که!! فقط ساعتمو نگاه میکنم میبینم کی تموم میشه!!جالبه که خودشونم می دونن دارن زور میگن ولی بازم اصرار میکنن. رادین ببین ...
26 مرداد 1390

قوانین زندگی

رادین جان از اینجا که شما پسر شدی و بابایی را با خصلت پهلوانی حسادت آشنا کردی گفتم قبل از اینکه زندگیت رو شروع کنی همین الان یه سری شرایط برای زندگی ای بابا پسند برات بذارم تا شاید مورد آرامش روح پدرت گردد : 1) مامان متعلق به بابایی می باشد و هرگونه قربون صدقه، دلسوزی، محبت، عشق و ... به شرطی که به صورت لازم و کافی به بابایی داده شده بود بقیه به رادین تعلق دارد. 2) انواع لوس بازی ها که بابایی توانایی انجامش را ندارد برای شما ممنوع می باشد.  3) شما  بچه اول مامان نیستی و دومی هستی!!! هر جا که بچه کوچکتر عزیزتر بود بابایی بچه دومیه محسوب میشه!!! 4) لباسات مال خودت من نمی خوام 5) شما هم خودت برو دستشویی 6) اگ...
25 مرداد 1390

رادین مامانی بالاخره متن این شعر رو برات پیدا کرد.

سلام عزیییزممممممم دلم برات یه ذره شده بود کوچولوی نازم گفتم برات یه عروسک گاو خریده بودیم. این عروسک یه شعری میخونه که من و مامان بی نهایت دوسش داریم. مامانی هم با جدیت تمام گشت و گشت و گشت تا اینکه متن آهنگ رو برات پیدا کرد منم برای تشکر از کار مامانی متن این اهنگ رو تو این پست برات میزارم: Old McDonald had a farm, hiahiaho مکدونالد پیر یه مزرعه ای داشت، هیا هیا هو and on his farm he had a chick , hiahiaho و در مزرعه اش اون چند تا جوجه داشت، هیا هیا هو with a chick chick here and a chick chickt there با یه جیک جیک اینجا و یه جیک جیک اونجا here a chick, there a chick, everywhere a chick chick اینجا جیک, اونجا جیک، هم...
24 مرداد 1390

مامان اومده,چی چی آورده؟!

سلام پسر گلم خوبی عزیز مامان؟؟؟ اومدم بهت سر بزنم که تنها نمونی؛هرچند که تو تنها نیستی همیشه همراه منی،فکرشو بکن رادین؛ وقتی خوابم،وقتی بیدارم،وقتی غذا می خورم خلاصه اینکه همیشه و همه جا با منی اما خوب وقتی بیای به دنیا حتما همه چیز تغییر می کنه. می دونی چیه رادین؟؟؟بابایی الان خونه نیست،بابایی با باباییش رفتن بیرون،فکر کنم اگه تو هم بدنیا اومده بودی با خودشون می بردنت آخه جمعشون مردونه بود البته ناگفته نمونه که من چقدر غر زدم که راضیشون کنم نرن و روز تعطیلی همه تو خونه دور هم باشیم اما راضی نشدن که نشدن.به هر حال من که دلم خیلی برا بابایی تنگ شده کاشکی زودتر بیان خونه!!! مواظب خودت باش پسرم اینقدرم تو دل من شیطونی نکن! ...
23 مرداد 1390

تو هم خسته شدی بابایی؟؟!!؟؟

رادین جان ببخشید عزیزم یه مدتی بود با مامان بابای خودم و مامان شما و البته خود شما رفته بودیم مسافرت!!! منم یه جور برنامه ریزی کرده  بودم که خداییش میخواستم به همه خوش بگذره ولی چون زمان سفر کوتاه بود همه یه جورایی خسته شده بودیم. مخصوصا مامان فرناز که حمل شما را هم به عهده گرفته بود بنده خدا    . خب با قطار ساعت 6 صبح از برمن رفتیم هامبورگ و از اونجا ساعت 8 عازم برلین شدیم. ساعت 10 صبح رسیدیم برلین. ابتدا یه سری به Alexander Plz زدیم و ساعت 1 رفتیم اپارتمان تحویل گرفتیم. یه جاهایی رفتیم که همش میگفتم حتما باید یه روز رادین رو با خودم بیارم. اگه یادم رفت بهم یاداوری کن خب؟؟!!؟؟؟ وقتی یه کوچولو بزرگ شدی تصمیم دارم ح...
17 مرداد 1390